خرید بک لینک

شاید محال نیست

آنکس که درد عشق بداند

اشکی بر این سخن بفشاند:

این سان که ذره های دل بی قرار من

سر در کمند تو ، جان در هوای توست

شاید محال نیست که بعد از هزار سال ،

روزی غبار مارا ، آشفته پوی باد ،

در دور دست دشتی از دیده ها نهان ،

بر برگ ارغوانی،

-پیچیده با خزان-

یا پای جویباری،

-چون اشک ما روان-

پهلوی یکدگر بنشاند!

ما را به یکدگر برساند!

فریدون مشیری

برچسب: شاید محال نیست,شاید محال نیست مشیری,شايد محال نيست,شعر شاید محال نیست, نویسنده: بنیامین توکلی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 19:35

صفحه بندی